گویی خیام و مارسل پروست از دو سر جهان با صدای بلند با یکدیگر سخن می گویند و ما آن قدر خوش اقبالیم که این گفت و گوی شکوهمند را می شنویم.

پویش خبر، مارسل پروست در رمان در جست و جوی زمان از دست رفته با رویکردی اگزیستانسیالیستی به مواجهه ی با زمان شتافت. او زمان را کاهنده و از این رو دردناک می یافت. در نظر او زمان دزدی است که به تدریج و آهسته آهسته سرمایه ی عمر را می بَرد و از طول آن می بُرد و به جای آنچه برده و بریده رنج می گذارد، رنج از دست دادن، پس زمان هم کاهنده است و هم دردناک. پروست به دنبال غلبه بر چنین خصم و خیانتی بود. او می خواست بر زمان غلبه کند. او در جست و جوی خود برای غلبه بر زمان متوجه شد که، زمان دزدی است که هرچه دزیده را انبار کرده است‌‌‌؛ این دزد با تبدیل حال به گذشته، حال را پنهان کرده، از دسترس ما خارج ساخته است. تبدیل حال به گذشته چیزی نیست جز خاطره، پس اگر کسی به ذخیره ی خاطرات خود دست یابد، انبار و انبان دزد یا زمان را یافته، آنچه از او دزدیده شده را پس خواهد گرفت. به یاد آوردن خاطرات یعنی پس گرفتن خود یا سرمایه ی عمر از زمان. زمان، حال را می دزدد و به گذشته تبدیل می کند و به شکل خاطره نگاه می دارد، در حالی که به یاد آوردن خاطره به معنای پس گرفتن خود یا سرمایه ی عمر از دزد یا زمان از طریق تبدیل گذشته به حال به کمک خاطره است. پس خاطره دو کار می کند، هم حال را به گذشته و هم گذشته را به حال تبدیل می سازد. با سپری شدن زمان، حال به گذشته تبدیل شده، خاطره می شود و با به یاد آوردن خاطره، گذشته تبدیل به حال می شود. به یاد آوردن خاطره احیای تجربه ی زیسته ی از دست رفته است. به همین خاطر پروست رمان عظیم خود را با نقل ماجرای خوردن یک تکه شیرینی و چشیدن مزه ی آن و به یاد آوردن خاطرات دور گره خورده با این مزه آغاز می کند. پس با اتکا به حواس پنج گانه و به کمک توجه به جزییات و با به یاد آوردن خاطرات، می توان بر زمان غلبه کرده، او را شکست داد.
خیام نیز نظیر پروست به دنبال غلبه بر زمان است. او نیز با تیغ حال به جنگ زمان می رود و می کوشد بند از بند این کم متصل _ سخن متافیزیک یا مابعدالطبیعه درباره ی زمان _ بگسلد. اما چند و چون و نیز شیوه و شگرد خیام در پناه بردن به حال جهت غلبه بر زمان متفاوت است. اولا اگر پروست به دنبال غلبه بر گذشته، یعنی یک بخش از زمان است، خیام به دنبال غلبه بر هم گذشته و هم آینده، یعنی دو بخش از زمان بود. نیز اگر پروست راه غلبه بر زمان را دست یافتن به خاطرات یا باز آفرینی آن ها و به تبع این باز آفرینی، باز آفرینی زمان می دانست، خیام راه غلبه بر گذشته و آینده را جدی نگرفتن زمان و پیشه کردن خوشباشی می دانست. یکی با خاطره و دیگری با خوشباشی به جدال با زمان رفته است. پروست زمان را جدی می گیرد و به دنبال بازگرداندن آن است، در حالی که خیام، از بیخ زمان را در حساب نمی آورد.
بدین ترتیب دو متفکر، دو هنرمند، دو شاعر از دو جهان متفاوت، یکی قدیم و یکی جدید، یکی ایرانی و یکی فرانسوی را، هم افق می یابیم. گویی خیام و پروست از دو سر جهان با صدای بلند با یکدیگر سخن می گویند و ما آن قدر خوش اقبالیم که این گفت و گوی شکوهمند را می شنویم. گفت و گوی خیام و پروست علی رغم فاصله ی زمانی و مکانی هزار ساله و هزار فرسنگی، خود شگرد و شیوه ی سوم آن دو در شکست دادن زمان و غلبه بر آن است. شاید به همین خاطر بود که داریوش شایگان، صاحب  «هویت چهل تکه و تفکر سیار» و نیز نویسنده ی  «آیین هندو و عرفان اسلامی»، آثاری برای غلبه بر زمان و مکان، راجع به هر دو، هم راجع به خیام و هم راجع به پروست کتاب و مطلب نگاشت.

  • نویسنده : دکتر امین رضا نوشین