بازگشت یوز آسیایی به صدر اولویتهای حفاظتی/ پروژهای که پس از شش سال احیا شد
به گزارش پویش خبر، یوز آسیایی یا همان «یوزپلنگ ایرانی»، سالهاست که در فهرست سرخ اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN) قرار گرفته و لقب یکی از در معرض خطرترین گونههای دنیا را با خود یدک میکشد. تعداد این گربهسان سریعپا در طبیعت ایران به حدی کاهش یافته که کارشناسان در خوشبینانهترین برآوردها، از جمعیتی کمتر از ۳۰ فرد در زیستگاههای طبیعی کشور سخن میگویند. در چنین شرایطی، خبر آغاز دوباره پروژه حفاظت از یوز آسیایی که نزدیک به شش سال در سکوت و بیبرنامگی متوقف شده بود، برای دوستداران محیط زیست امیدبخش است.
تاریخچهای کوتاه از پروژه
پروژه حفاظت از یوز آسیایی نخستین بار اوایل دهه ۱۳۸۰ با همکاری سازمان حفاظت محیط زیست و برنامه عمران ملل متحد (UNDP) کلید خورد. این طرح، بهویژه در سالهای نخست با حمایتهای بینالمللی و مشارکت سازمانهای غیردولتی توانست توجه عمومی و رسانهای زیادی جلب کند. نصب تابلوهای «یوز ایرانی» در جادهها، تلاش برای حفاظت از زیستگاههایی مانند میاندشت، توران و نایبندان، و نیز برنامههای آموزشی و رسانهای برای معرفی این گونه، بخشی از اقدامات آن دوره بود.
اما از میانه دهه ۱۳۹۰ به بعد، با کاهش حمایتهای مالی و اختلافنظرهای مدیریتی، پروژه وارد دوران رکود شد. نبود برنامه مشخص، کمبود بودجه، و بیاعتمادی میان نهادهای داخلی و خارجی سبب شد که بخش مهمی از دستاوردها از دست برود. همین توقف چندساله، سرعت فرسایش جمعیت یوز را بیشتر کرد و خطر انقراض کامل را پررنگتر ساخت.
چرا یوز اهمیت دارد؟
یوز آسیایی تنها گونه بازمانده از یوزپلنگهایی است که روزگاری از شبهقاره هند تا خاورمیانه و شمال آفریقا پراکنش داشتند. ایران، آخرین پناهگاه این گونه است و به همین دلیل حفاظت از آن نه فقط یک وظیفه ملی، بلکه تعهدی جهانی به شمار میآید.
از منظر بومشناسی، حضور یوز نشانهای از سلامت اکوسیستمهای بیابانی و نیمهبیابانی ایران است. این شکارچی رأس هرم غذایی، با کنترل جمعیت علفخواران و گونههای میانی، به تعادل زیستی کمک میکند. از سوی دیگر، یوز به نماد هویت ملی ایرانیان بدل شده و حتی تصویر آن سالها روی پیراهن تیم ملی فوتبال کشور نقش بسته است. بنابراین حفظ این گونه، ابعادی فراتر از محیط زیست داشته و به نوعی به اعتبار فرهنگی و حتی دیپلماتیک ایران نیز گره خورده است.
چالشهای اصلی
از میان موانع متعدد پیش روی حفاظت از یوز آسیایی، دستکم پنج عامل نقش پررنگتری دارند:
۱. تخریب زیستگاهها: توسعه جادهها، معادن، و طرحهای صنعتی در مناطقی چون سمنان و یزد، زیستگاههای حساس یوز را تکهتکه کرده است.
۲. تصادفات جادهای: بخش بزرگی از تلفات یوزها در دهه اخیر به برخورد با خودروها در محورهایی همچون میامی–سبزوار و عباسآباد مربوط میشود.
۳. کمبود طعمه طبیعی: کاهش جمعیت آهو، جبیر و دیگر شکارهای طبیعی، یوز را با بحران غذایی روبهرو کرده است.
۴. محدودیتهای مالی و مدیریتی: حفاظت علمی نیازمند بودجه پایدار و هماهنگی میان دستگاههاست؛ موضوعی که در ایران کمتر دیده شده است.
۵.ضعف در مشارکت جوامع محلی: بدون همراهی مردم بومی، هر پروژهای محکوم به شکست خواهد بود. دامداران و شکارچیان محلی نقش تعیینکنندهای در موفقیت یا شکست طرح دارند.
امیدهای تازه
اکنون که پروژه دوباره فعال شده، کارشناسان امیدوارند با اصلاح ساختار مدیریتی و جذب منابع داخلی و خارجی، بتوان نتایج ملموستری به دست آورد. اعلام رسمی آغاز به کار مجدد این طرح نشان میدهد که موضوع یوز هنوز در اولویت سیاستگذاران محیط زیست کشور قرار دارد.
از جمله برنامههای مطرحشده میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
ایجاد زیرساختهای ایمنسازی جادهها و نصب گذرگاههای حیات وحش،
تقویت طرحهای تکثیر در اسارت با مدیریت علمیتر،
آموزش و توانمندسازی جوامع محلی بهعنوان همیاران محیط زیست،
همکاری با دانشگاهها و پژوهشگران بینالمللی برای پایش ژنتیکی و رفتاری یوزها.
نقش افکار عمومی
تجربه نشان داده است که هیچ پروژه حفاظتی بدون حمایت افکار عمومی و رسانهها به نتیجه نمیرسد. در سالهایی که یوز ایرانی روی پیراهن تیم ملی فوتبال نقش بست، توجه گستردهای به این گونه جلب شد. چنین تجربههایی ثابت میکند که فرهنگسازی و روایتگری در کنار اقدامات میدانی میتواند موتور محرک حفاظت باشد.
سخن پایانی
یوز آسیایی در آستانه انقراض قرار دارد، اما هنوز فرصت اندکی برای نجات آن باقی است. آغاز دوباره پروژه حفاظت پس از شش سال سکوت، بارقهای از امید در دل دوستداران طبیعت ایجاد کرده است. اکنون زمان آن رسیده که دولت، نهادهای مدنی، رسانهها و جامعه محلی دست در دست هم دهند تا آخرین بازماندههای این گربهسان زیبا در دشتهای ایران زنده بمانند. سرنوشت یوز، نماد سرنوشت محیط زیست ایران است؛ اگر امروز برایش قدمی برنداریم، فردا برای هیچیک از میراثهای طبیعیمان فرصتی نخواهد بود.