وقتی جنگ تمام نمیشود/زخمهایی که در دل و ذهن میمانند
پویش خبر، روشنا جهانگیرفام*:
در روزهایی نهچندان دور، ایران هدف حملات مستقیم رژیم صهیونیستی قرار گرفت. حملاتی که بیهیچ پردهپوشی، آتش جنگ را از حالت نیابتی به صحنهای آشکار منتقل کرد. آژیرهای پدافند، تصاویر انفجار، قطع ارتباطات، نگرانی از حمله موشکی، اضطراب خبرهای لحظهای و ترس از آیندهای نامعلوم، فضای روانی جامعه را ملتهب و نگران ساخت. در چنین شرایطی، اضطراب و ترس تنها احساسی مقطعی نیست، بلکه تبدیل به آسیب روانی مزمنی میشود که میتواند سالها ادامه داشته باشد.
اضطراب پس از سانحه چیست؟
اضطراب پس از سانحه یا PTSD، نوعی اختلال روانی است که پس از تجربه یک رویداد بسیار دردناک یا ترسناک – مانند جنگ، بلایای طبیعی، تجاوز، یا سانحه مرگبار – در فرد ایجاد میشود. نشانههای آن شامل کابوس، خاطرات مزاحم، ترس شدید، احساس بیقراری، پرهیز از موقعیتهای یادآور حادثه، یا کرختی عاطفی است. این اختلال ممکن است در هر فردی با شدت متفاوتی بروز کند و حتی کودکانی که جنگ را تنها از طریق اخبار یا واکنشهای والدین درک میکنند نیز دچار آن شوند.
جامعهای در شوک: تجربه مشترک یک فاجعه
یکی از ویژگیهای منحصر به فرد PTSD در شرایط جنگی، گستردگی آن است. در حالیکه در سوانح دیگر، ممکن است تنها فرد یا گروهی محدود تحتتأثیر قرار بگیرند، جنگ تمام لایههای جامعه را درگیر میکند: کودک و نوجوان، زن و مرد، پیر و جوان، سرباز و غیرنظامی. در جریان حمله اخیر اسرائیل به ایران، هرچند بسیاری از مردم درگیر مستقیم جنگ نبودند، اما اضطراب ناشی از هشدارها، اخبار ضد و نقیض، تصاویر تلخ و تردید نسبت به آینده، همه را در شوک عمیقی فرو برد.
حتی آنان که در مناطق امنتر زندگی میکردند، دچار احساس عدمامنیت شدند. مردمی که شبها با صدای آژیر و پیام هشدار به پناهگاه میرفتند، کودکانی که با نگرانی چهره بزرگترها را نظاره میکردند، پرستارانی که هر لحظه منتظر مصدومان جنگی بودند، یا روزنامهنگارانی که بین وظیفه اطلاعرسانی و سلامت روانی خود گرفتار آمده بودند، همه و همه قربانیان خاموش جنگ به شمار میروند.
زنان و کودکان: قربانیان پنهان جنگ
تجربه جهانی نشان میدهد که در دوران جنگ، زنان و کودکان بیش از دیگر گروهها در معرض آسیبهای روانی قرار دارند. زنان معمولاً نقش مراقبت از خانواده را بر عهده دارند و فشار روانی مضاعفی را متحمل میشوند؛ ترس از جان عزیزان، تأمین نیازهای اولیه، و تحمل ناامنی همزمان. کودکان نیز که هنوز ظرفیتهای روانیشان برای فهم و پردازش حوادث شکل نگرفته، اغلب بیش از حد میترسند یا واکنشهایی بروز میدهند که در ظاهر بیاهمیت اما در باطن عمیقاند.
در روزهای جنگ تحمیلی اخیر، گزارشهایی از اختلال خواب، شبادراری، سکوتهای طولانی و یا پرخاشگری در کودکان شنیده میشد. بسیاری از خانوادهها از اینکه نمیتوانستند کودکان را آرام کنند، دچار احساس درماندگی میشدند. این موارد، همگی نشانههایی جدی از اضطراب پس از سانحه هستند که نیاز به رسیدگی فوری دارند.
نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی
رسانهها در بحرانهای جنگی هم میتوانند نقش آرامبخش و اطلاعرسان را ایفا کنند و هم عامل تشدید اضطراب و تشویش باشند. متأسفانه در جریان حمله اخیر، برخی رسانهها و بهویژه شبکههای اجتماعی با انتشار اطلاعات نادرست، بزرگنمایی تهدیدات یا پخش تصاویر دلخراش، بیش از آنکه تسکیندهنده باشند، تنشزا شدند. در مقابل، رسانههایی که با مسئولیتپذیری اخبار درست و بهموقع ارائه دادند، فضای روانی جامعه را تا حدی کنترل کردند.
چه باید کرد؟ راهکارهایی برای بهبود روانی جامعه
در شرایطی که آسیبهای روانی ناشی از جنگ در حال گسترش است، لازم است اقدامات چندلایه و هماهنگ برای ترمیم روان عمومی جامعه انجام شود:
- مشاورههای روانشناختی رایگان: راهاندازی مراکز مشاوره تلفنی، حضوری یا آنلاین برای تمام اقشار جامعه با تمرکز ویژه بر زنان، کودکان و مناطق درگیر.
- آموزش والدین و معلمان: نحوه شناسایی نشانههای اضطراب در کودکان و روشهای مقابله با آن باید به والدین و مربیان آموزش داده شود.
- اطلاعرسانی سالم و حرفهای: تنظیم خطمشی رسانهها برای مواجهه مسئولانه با بحران، پرهیز از القای ترس، و ترویج امید و همبستگی.
- برگزاری کارگاهها و فعالیتهای گروهی: برنامههایی مانند نقاشی درمانی، نوشتن خلاق، جلسات گروهی تخلیه هیجانی میتوانند در کاهش بار روانی مؤثر باشند.
- قدردانی از تلاشگران درگیر جنگ و بازماندگان: حمایت اجتماعی و تکریم روانی از بازماندگان و امدادگران، به آنان کمک میکند با آسیبها راحتتر کنار بیایند.
کلام آخر: ضرورت بازسازی روانی پس از آتشبس
جنگها شاید در لحظهای آغاز شوند و در لحظهای پایان یابند، اما تأثیرات روانی آنها سالها با مردم باقی میماند. آرامش سطحی جامعه پس از پایان حملات نظامی، نباید ما را از آسیبهای زیرپوستی غافل کند. ما نیاز به بازسازی روانی داریم، همانطور که شهرهایمان را بازسازی میکنیم.
اگر بخواهیم ملتی قوی، مقاوم و سالم بسازیم، باید به روان جمعی خود توجه کنیم. اضطراب پس از سانحه، اگر درمان نشود، به خشم، پرخاش، افسردگی یا بیتفاوتی تبدیل میشود. و این همان چیزی است که دشمنان میخواهند. مراقبت از روان مردم، بخشی از امنیت ملی ماست. جنگها را شاید نتوان همیشه پیشبینی کرد، اما میتوانیم خود را برای مدیریت پیامدهای آن آماده کنیم.
*کارشناس ارشد جامعه شناسی